تیغ بر پرنیان به قلم نارسیس زد ای آر
پارت یازده :
این داستانی بود که پریزاد همیشه از او میشنید؛ اما حسی در دلش وجود داشت که فریاد میزد این تمام ماجرا نیست. چیزی در این بین اشکال داشت. چیزی که در تمام این سال ها از آن سر در نیاورد.
چشمان پریزاد مملو از شک و تردید بود. دایه که متوجه این موضوع شده بود، پیش از آنکه اسیر سوالات بی پایان شود از جا بلند شد و در حالی که به سمت کمد لباس ها میرفت گفت:
_پاشو دختر. لباسات خیسه. بیا عوضشون کن.
بØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
🌸🧡🌸🧡
۱۲ ماه پیشبرکه
2دلم نگرون پرزادمه چی ب سرش میاد زیر سایه شوم نریمان
۱ سال پیشzahra
2سپاس فراوان نویسنده عزیز بابت پارت جدید 💙💙💙💙💜💜💜💜💗💗💗💗 پارت ها عااالی هستن 👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻
۱ سال پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
ممنون از شما همراه همیشگی😊🙏
۱ سال پیشzahra
0فدات بشم عزیزم
۱ سال پیشرزا
3ممنون نویسنده جان قلمت را دوست دارم پایدار باشی
۱ سال پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
سپاسگذارم🙏
۱ سال پیشنرگس
2عجب داستان زیبا و خاطره انگیزه است نویسنده جان ممنون گلم پایدار امید وارم تا آخر ما. رو قابل بدونین و رمان رو رایگان برامون به اشتراک بزارید
۱ سال پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
ممنونم از نگاه قشنگتون. ان شاالله تا آخر رایگانه🌺
۱ سال پیشهیفا
1به به چه رمان زیبایی فقط دوست دارم هی پارت بفرستین ببینم بعدش چی میشه
۱ سال پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
خوشحالم از همراهی شما. یک پارت هدیه تا چند دقیقه دیگه ارسال میشه😊
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0ممنون نویسنده جان خسته نباشی عالی بود قلمت مانا عزیزم 🙏🏻🌹❤